حمال تبریزی

                 

 در خیابان شمس تبریزی  شهر تبریز زیارتگاهی وجود دارد که به قبر حمال معروفه


روزی حضرت عیسی (علیه‌السلام) با اصحاب خودشان از قبرستانی در حال گذر بودند. اصحاب از حضرت خواستند که مرده‌ای را زنده کند تا از احوال آن دنیا از او سؤالاتی بپرسند.

یاران گشتند و یک قبر کهنه و فرسوده و قدیمی رو پیدا کردند. پس از دست به دعا شدن حضرت عیسی و زنده شدن صاحب قبر، اصحاب از وی اسم و رسمش رو پرسیدند. بعد گفتند: چند وقت است .....

بقيه در ادامه مطلب...


ادامه نوشته

مناظرات امام هشتم (ع) و دفاع از اهل بیت (ع)

هداف مأمون از تشكیل مناظرات

پس از تحمیل ولایت عهدی توسط مأمون بر امام رضا علیه السلام در خراسان، جلسات گسترده بحث و مناظره به دستور مأمون تشكیل گردید و از اكابر دانشمندان و علماء زمان، اعم از مسلمان و غیر مسلمان برای حضور در این جلسات دعوت می‌شد.

بدون شك پوشش ظاهری این مناظرات اثبات و تبیین مقام والای امام هشتم علیه السلام در رشته‌ های علوم مختلف و معارف قرآنی بود؛ اما...

بقيه در ادامه مطلب...

ادامه نوشته

پاسخ به شبهات

اگر على وصىّ رسول خدا بود، چرا رأى ابوموسى اشعرى را بر حكم خدا ترجيح داد؟

پاسخ
طرّاح شبهه، از تاريخ اسلام و جريان تحكيم كاملاً ناآگاه است و برگى از تاريخ تحكيم را نخوانده است. تاريخ اسلام، مانند تاريخ طبرى و كامل ابن اثير همگى حاكى هستند كه نبرد اميرمؤمنان با قاسطان در شرف پيروزى بود به گونه اى كه دشمن در آستانه شكست كامل قرار داشت......
بقیه در ادامه مطلب...

ادامه نوشته

ايمان نياكان پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)

ايمان نياكان پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) : خداپرست و موحّد بودن پدران و مادران پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) .
ايمان در لغت به معناى تصديق كردن و ضد كفر آمده است و مؤمن به شخص خداپرست در مقابل كافر اطلاق مى شود. (لسان العرب ، ج1 ، ص223 و 224).
در تعريف ايمان بين متكلّمين اختلاف وجود دارد ، ولى اعتراف به وحدانيت خداوند و نفى شريك از او از اركان اساسى ايمان نزد آنان به شمار مى رود. (التوحيد ، ص394).
بقیه در ادامه مطلب...
ادامه نوشته

پاسخ به یک نامه:


آيا طبق تاريخ و روايات معتبر، امام حسين عليه‌السلام دختري به نام رقيّه داشته‌اند؟

بسمه تعالي

محضر مرجع عاليقدر حضرت آيت الله العظمي صافي گلپايگاني مدظله الشريف

با سلام و تحيّت؛

بفرماييد آيا طبق تاريخ و روايات معتبر، امام حسين عليه‌السلام دختري به نام رقيّه داشته‌اند يا خير؟ آيا ترديد در وجود چنين فرزندي و نيز انتساب بارگاه مطهّر دمشق به ايشان جايز است؟

بسم الله الرحمن الرحيم

عليكم السلام و رحمة ‌الله

طبق بعض كتب مقاتل و تاريخ، حضرت اباعبدالله الحسين عليه‌السلام چنين فرزندي داشته‌اند كه در شام رحلت كرده‌اند. علاوه بر شهرت اين موضوع، به طور كلّي مشاهد و مقامات مشرّفه از جهت انتساب به اهل بيت عليهم‌السلام مزار، و مورد تجليل و احترام است چنان‌كه شهرت اشخاص به سيادت جايز الانكار نيست.

شهرت مثل اين بارگاه مقدسه نيز مخصوصاً با توجه به قرائن معتبر مورد انكار نيست. اين مشاهد و روضه‌هاي مقدّسه‌ي سادات عظام و مفاخر اسلام نيز از اين جهت كه از مراكز ذكر فضايل آن بزرگواران و تبليغات اسلامي و ذكر دعا است بايد محترم باشد و اين ترديدها بي‌جا است و سزاوار نيست. موفق باشيد

اول صفر المظفر 1434هـ.ق

پاسخ به شبهات توسط آیت الله سبحانی حفظه الله

از فضايل معاويه يكى اين است كه كاتب وحى بوده است، چرا با او ناسازگارى مى كنيد؟

پاسخ
معاويه در سال هشتم هجرت پس از آن كه اسلام، بر اكثر نقاط شبه جزيره حاكم شد، با پدرش تحت فشار عمومى به ظاهر اسلام را پذيرفتند و فتح مكه در اواخر سال هشتم هجرت بوده و پس از آن، پيامبر دو سال و چند ماه زنده بوده است. بنابراين...

بقیه در ادامه مطلب...

ادامه نوشته

ضربه‌ای که اسلام از منافقان خورده، از هیچ دشمنی نخورده است

حضرت آیت‌الله العظمی مکارم شیرازی، در هفدهمین روز از ماه مبارک رمضان در جلسه تفسیر قرآن کریم:
ضربه‌ای که اسلام از منافقان خورده، از هیچ دشمنی نخورده است

مخالفت عمل با زبان و قلب با عمل از مهم ترین نشانه های شخص منافق است و طبق احادیث معصومین (علیهم السلام) کسی که مردم و دیگران را از معاصی بازد دارد و در عین حال خودش مرتکب معصیت شود منافق است

بقیه در ادامه مطلب...

ادامه نوشته

ارکان کمال بشر در امام حسن مجتبی (علیه السلام)

102 ارکان کمال بشر در امام حسن مجتبی (علیه السلام)

.. ما نشناختيم اهل بیت (ع) را! حسرت اين است: عمر گذشت نفهميديم چه داريم! گوهري داشتيم و نشناختيم و مرديم!

مردي با خنجر خون‌آلود از خرابه بيرون آمد، مردم ريختند در خرابه، ديدند يکي در خاک و خون دست و پا مي‌زند.مرد را با خنجر خون‌آلود گرفتند. گفتند: تو در اين خرابه چه مي‌کردي؟ گفت: در اين خرابه اين مرد را کشتم. بردند با خنجر خون‌آلود در محضر امير المؤمنين؛ اقرار کرد: يا علي! کشتم اين مرد را.دستور داد ببريدش براي قصاص. تا بردند يکي دوان دوان آمد، گفت: دست نگه داريد. شمشير را متوقف کردند که گردنش را بزنند. گفت: قاتل منم؛ او را به ‌خطا گرفتيد. مردم وا ماندند؛ او مي‌گويد: من قاتلم؛ اين مي‌گويد: من قاتلم. برگشتند، هر دو را آورند در محضر اميرالمؤمنين.

خود سير مطلب حکمتي دارد، خودتان دقت کنيد! بعد که آوردند... مسئله دو اقرار؛ هر دو اقرار متنافيين؛ هر دو اقرار علي النفس؛ مورد اقرار يکي. اين معضله چه جور بايد حل بشود؟

آن کسي که باب مدينه‌ي علم است به اتفاق عامه و خاصه، گفت: هر دو را ببريد نزد فرزندم حسن بن علي، تا او نظر بدهد.

کسي که امير المؤمنين، ‌مرجع اولين و آخرين، به او ارجاع بدهد، بايد فهميد او کيست!

هر دو را آورند پيش حضرت مجتبی؛ واقعه را گفتند؛ اين يکي مي‌گويد: من کشتم؛ اين ديگري آمده، مي‌گويد: او نکشته، من کشتم. فرمود: هر دو را آزاد کنيد؛ ديه‌ي آن مقتول را از بيت المال بدهيد. بعد که اين بيان را کرد…

اين را که مي‌فهمد که او چه کرد! باز حيرت اندر حيرت است! هر دو مقرّ، اما هر دو آزاد! خوب، دم نبايد هدر بشود، آن هم از بيت المال. اين است که بايد به مسند خاتم، چنين کسي بنشيدند! اينجا است که خون گريه کنيم کم است که همچو کسي بنشيند و معاويه روي منبر به پدر او ناسزا بگويد! اين است که قلبها جريحه‌دار است! اين است که کسي درک نمي‌کند مصيبت چقدر بزرگ است!

بعد که واقعه به اينجا رسيد، امير المؤمنين فرزندش را احضار کرد؛ پرسيد: مستندت چيست؟

خلاصه، مطلب اين است: هر دو اقرار کرده‌اند، يکي نافي، يکي مثبت. اين جور حل مسئله به چه حساب است؟ همه‌ي اينها مقدمه‌ي اين است که مردم بفهمند جانشين بعد از او کيست! از آن وقتي که دستور مي‌دهد «أقيدوه»؛ ببريد به قصاص تا منتها، مقدمه‌ي اين است که نشان بدهد به مردم که آن کس که بايد بر اين مسند، به جاي من، بنشيند، بايد همچو کسي باشد.

پرسيد از فرزندش که اين ‌حکم را که کردي به چه حساب؟ او به کسي که خودش صاحب علم الکتاب است، گفت: پدر اين شخص کسي را کشته و لکن کسي را هم إحياء کرده. به آن قتل مستحق قصاص است؛ به اين إحياء مستحق عفو است. آن قتل و اين إحياء با هم تزاحم مي‌کنند. بعد از تزاحم، نوبت مي‌رسد به حل مشکل، هر دو بايد آزاد بشوند. به قانون عدم ذهاب دم مسلم هدرا، بايد ديه داده بشود، ديه هم در چنين موقعي، چون مصلحت عام است، بايد از بيت عام ادا بشود.

«الله أعلم حيث يجعل رسالته».

علم همچو علمي است! احاطه‌ي به دقائق همچو احاطه‌‌اي است! اين جلوه علمش!

ارکان کمال بشر چهار رکن است: يک رکن علم است؛ يک رکن حلم است؛ يک رکن شجاعت است؛ يک رکن کرم و سخاوت است. علم همچو علمي!

حلم چه حلمي است؟! حلم حلمي است که وقتي جنازه‌اش را برداشتند، مروان آمد پايه‌ي تابوت را گرفت. پرسيدند: تا زنده بود، خون به دلش کردي! حالا بعد از شهادتش، پاي جنازه‌اش اين چنين آمده‌اي. گفت: خون به دل کسي کردم که حلمش به اندازه‌ي جبال عالم بود! آن علم! اين حلم!

کرم چه کرمي است؟! ‌‌اي حسن بن علي! چه بايد گفت؟! تمام بزرگان عامه و خاصه، همه اين روايت را نقل کرده‌اند: اشبه الناس برسول الله حسن بن علي بن ابي طالب است. اشبه الناس برسول الله!

همه‌ي صحاح عامه متفقاً، حديث صحيح از نظر عامه، تا برسد به خاصه! شرح داستان زياد است:

ديد يک غلامي نشسته، سگي مقابلش، گرده ناني دارد، يک لقمه خودش مي‌خورد، يک لقمه را به اين سگ مي‌دهد. ايستاد و تماشا کرد؛ کار اين غلام را ديد. بعد پرسيد: تو که هستي؟ گفت: غلامي هستم، مولاي من صاحب اين باغ است. فرمود: اينجا بنشين، تا من برگردم. رفت و برگشت، تا آمد غلام را صدا زد؛ غلام برخواست، گفت: تو را از مولايت خريدم. ايستاد گفت: سمعاً و طاعةً يا ابن رسول الله! فرمود: خريدمت اما آزادت کردم‌؛ اين باغ را هم خريدم، به تو بخشيدم. اين ‌هم کرمش است!

آن علمش! آن حلمش! اين کرمش! آن وقت مصيبت اين است:

پسر هند جگرخوار، ملعون روزگار، آن کسي که صفحات اعمال ننگين او، به قدري است که قابل حد و حصر نيست، چنين کسي بر مسند بنشيند و چنان کسي پاي منبر او بنشيند.

اين زندگي تمام شد، منتها کرم تنها اين نبود! آني که محير العقول است، اين است:

وقتي پاره‌هاي خون دل ميان تشت ريخت، برادرش سيد الشهداء آمد، کنارش نشست.

امام حسن را بشناسيد و بشناسانيد!

سيد الشهداء پرسيد: برادرم چه کسي با تو اين کار را کرده؟ به برادرش حسين بن علي گفت: از من نپرس! کسي که با من اين کار را کرده، من مي‌شناسم، اما هرگز ابراز نخواهم کرد!

اي مظهر ستار العيوب! يا حسن بن علي! کسي که اين جور پرده‌ي عيب قاتلش را بپوشد، آيا اين جود و کرم با دوستانش چه خواهد کرد؟!