مباحث كلامي(امامت)
به چه دليل خليفه دوم تدوين احاديث پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم) را براي مدتي منع کرد؟
جواب:
كساني كه ، خود را جانشين پيامبراكرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم) ميدانستند بايد كارهاي نا اتمام او را به هر دليل كه ناتمام مانده بود به پايان ميرساندند، چنانكه براي جمعكردن قرآن كريم هم علي(عليهالسلام) اقدام كرد و هم دستگاه خلافت (ليكن قدرت حاكميت، مانع رسميت پيدا كردن قرآن جمع آوري شده علي(عليهالسلام) شد و به قرآني كه خود گرد آورده بود، رسميت بخشيد).چنين كاري بايد درباره احاديث نبوي نيز انجام ميگرفت؛ ليكن حكومت به بهانه مهجور شدن قرآن نه تنها خود اقدام نكرد، بلكه مانع ديگران نيز شد: خليفه دوم تصميم گرفت كه احاديث نبوي را ثبت كند و در اين باره با اصحاب پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) مشورت كرد. اصحاب در اين باره رأي مثبت دادند و بر ثبت احاديث تأكيد كردند؛ اما خليفه يك ماه در اين مسئله مردّد بود و در آن ميانديشيد. پس از آن به مردم گفت: تصميم خود را در اين باره به شما گفته بودم؛ ليكن به ياد اهل كتاب كه پيش از شما بودند، افتادم. آنها كتابهايي را كنار كتابهاي آسماني نوشتند، در نتيجه سرشان به آنها گرم شد و از كتاب خدا بازماندند؛ اما به خدا سوگند! من چيزي را با كتاب الهي درنميآميزم و از نوشتن سنن دست شست.[1] تعبير خليفه دوم از روايات به «مثناة كمثناة بني إسرائيل»[2] نيز تأييد ميكند كه او چنين بينشي داشته است.
اين دليل كه ظاهري موجّه و عوام پسند دارد، هرگز نميتواند فاجعه منع از كتابت وحيهاي بياني (روايات) را كه ترغيب به قرآنمداري ميكند و شارح و مبين آن است توجيه كند، زيرا به عكس ادعاي او، اگر حديث نوشته ميشد كسي نگران نابودي احاديث نبود و همگي با اطمينان و فراغت بيشتري به سراغ قرآن ميرفتند؛ اما ننوشتن حديث دغدغه بيشتري ايجاد ميكرد و موجب ميشد كه كمتر به سراغ قرآن كريم بروند. افزون بر اينكه اين ادعا مساوي با انكار بلاغتِ اعجازآميز قرآن و همرديف كردن آن با سخنان بشري است. رو آوردن به حديثنويسي در اعصار بعدي نشان ميدهد كه دليل خليفهدوم بياساس بوده است، زيرا هم فن شريف حديثشناسي رونق يافت و هم شكوه قرآن حكيم همچنان محفوظ ماند.
حاكمان بعدي به اين نتيجه رسيدند كه مايه گذاشتن از اعتبار و آبروي شخص اول اسلام(صلّي الله عليه وآله وسلّم) براي آنان كمهزينهتر است، از اينرو جاعلان حديث به آن حضرت چنين نسبت دادند: «از من جز قرآن به نگارش در نياوريد و اگر به نوشتهاي كه غير قرآن را از من نقل ميكند، برخورد كرديد، از بين ببريد»: إنّ رسول الله(صلّي الله عليه وآله وسلّم) أمرنا أن لانكتب شيئًا من حديثه[3]؛ لاتكتبوا عنّي و من كتب عنّي غير القرآن فليمحه و حدّثوا عنّي و لا حرج.[4]
در حقيقت با اينگونه احاديث جعلي دو كار كردند: 1. عمل نارواي خود (منع كتابت حديث)را توجيه كردند. 2. پيامدهاي سوء اين اقدام (از بين رفتن بسياري از احاديث، دروغپردازي و جعل حديث و...) را به شخص پيامبر اكرم (صلّي الله عليه وآله وسلّم) نسبت دادند.
در اين حديث مجعول، تنها از «نوشتن» احاديث نهي شده است و «نقل» آن را جايز دانستهاند؛ ليكن پس از ممنوعيت كتابت حديث، نقل آن را نيز ممنوع كردند
گاهي براي توجيه منع حديث به قدرت حافظه مسلمانان صدر اسلام استدلال ميكنند و ميگويند: با وجود آن حافظههاي قوي به نوشتن حديث نيازي نبود. ابوموسي اشعري با زورگويي مخصوص خود، نوشتهاي را كه پسرش براي وي آورده بود با شستن محو كرد و گفت: [اين كارها چيست كه انجام ميدهيد؟] همانگونه كه ما احاديث را حفظ ميكرديم، شما نيز از ما بياموزيد و حفظ كنيد.[5]
«جلالالدين سيوطي» در اين باره ميگويد:آثار نبوي در عصر صحابه و بزرگان از تابعان از آن جهت مدوّن و مرتب نشده بود كه ذهني تيز و حافظهاي گسترده داشتند... و از سوي ديگر، بسياري از آنها نوشتن را به خوبي نميدانستند. پس از آنكه علما در شهرها پراكنده شدند و بدعتگذاري از سوي خوارج و رافضيها فراوان شد، احاديث و اقوال صحابه و فتاواي تابعان و غير آنها به صورت ممزوج با يكديگر تدوين شد.[6]
بيترديد با بيان ثوابهاي فراوان ميتوان همهمردم را به حفظ حديث و قرآن تشويق كرد تا هر كس به مقدار توان خود اقدام كند؛ اما نميتوان همگان را بر حفظ حديث اجبار يا از نوشتن آن نهي كرد و گفت كه يا حفظ كنيد يا هيچ، بنابراين اكنون سؤال اين است كه چرا احاديث نبوي همانند قرآن كريم بيدرنگ تدوين نشد؟ سخن «سيوطي» دو بخش دارد: برخورداري از ذهن تيز و حافظه گسترده؛ كمبود نويسنده و ضعف نوشتن.پاسخ دليل اول: برخورداري از حافظه قوي، نه تنها منافاتي با نوشتن ندارد، بلكه اين دو نعمت بزرگ الهي ميتوانند مكمل يكديگر باشند. صادق آلمحمد(صلّي الله عليه وآله وسلّم) ميفرمايد: «اكتبوا فإنكم لاتحفظون حتّي تكتبوا»[7]؛ «القلب يتكل علي الكتابة»[8]، چنانكه قرآن كريم هم نوشته ميشد و هم بسياري از صحابه آن را حفظ ميكردند؛ به گونهاي كه يقينًا تعداد حافظان قرآن بيش از حافظان حديث بود و كسي هم نميگفت «چون قرآن را در حافظه داريم، به نوشتن آن نيازي نيست».
پاسخ دليل دوم: كمي نويسنده و ضعف نوشتن ميتواند دليل «واجب نكردن» نوشتن حديث از سوي شارع مقدس و همچنين توجيهي براي سهلانگاري برخي از اصحاب در ننوشتن حديث باشد؛ نه دليل «منع حكومت» از نوشتن حديث. مگر همان افرادي كه به زعم سيوطي از جهت نوشتن در اقليت و از جهت زيبا نوشتن در غايت ضعف بودند، قرآن را نمينوشتند؟ چگونه آن قلّت و ضعف، در نوشتن قرآن بياشكال بود؛ ولي براي نوشتن حديث مشكلساز؟
سؤال اساسي اين است كه آيا ميتوان در حفظ وحي بياني و انتقال اين ميراث عظيم فرهنگي به نسلهاي آينده، به حافظه افراد اعتماد كرد و از نوشتن بينياز شد، در حالي كه افراد متعاقباً رخت برميبندند؟
پاسخ اين است كه اگر در كوتاه مدت بتوان به حافظه اعتماد كرد، در مطالبي كه بايد مدتي طولاني باقي بماند و به نسلهاي بعدي برسد، نميتوان به حافظه افراد بسنده كرد. به ويژه در مسائلي كه امكان نزاع و كشمكش در آنها هست، حتماً بايد به رشتهتحرير درآيد تا نكتهاي از آن كم و زياد يا جابهجا نشود، از اينرو شخصيتهاي سياسي، اجتماعي و حتي علمي كه به واژهها و كلمات آنها نيز توجه ميشود، متن نطق و گاهي مصاحبه خود را مينويسند و به جاي سخنراني، سخنخواني ميكنند تا بهانهاي به دست كسي نيفتد.
وانگهي، قرآن كريم به جدّ درباره ثبت بدهكاري توصيه كرده است حتي اگر مبلغ آن اندک باشد : ﴿ ياَيُّهَا الَّذينَ ءامَنُوا اِذا تَدايَنتُم بدَينٍ اِلي اَجَلٍ مُسَمًّي فَاكتُبوهُ... ولاتَسموا اَن تكتُبوهُ صَغيرًا اَو كَبيرًا اِلي اَجَلِهِ ﴾[9]و نيز بر اثر اهميت آن ميفرمايد: اگر بدهكار سفيه يا ضعيف بود، يا توان املا كردن نداشت، ولي او عادلانه املا كند تا دَين او نيز نوشته شود: ﴿فَاِن كَانَ الَّذي عَلَيهِ الحَقُّ سَفيهًا اَو ضَعيفًا اَو لايَستَطيعُ اَن يُمِلَّ هُوَ فَليُملِل ولِيُّهُ بِالعَدلِ ﴾.[10] افزون بر اين فرمود: بر نوشته يا اصل دَين دو شاهد عادل نيز بگيريد: ﴿واستَشهِدوا شَهيدَينِ مِنرِجالِكُم﴾.[11]
سرّ اين همه تأكيد، چيزي جز فراموش شدن و نزاعخيز بودن دَين و مطالبات مالي نيست. بدين ترتيب، آيا ميتوان گفت قرآني كه بر نوشتن مسائل مالي كه نوعًا شخصي است، اين همه تأكيد دارد، درباره نوشتن وحي بياني كه به سرنوشت جوامع و تاريخ امت اسلامي بر ميگردد، بيتفاوت بوده است؟
آري، اگر حافظهاي مستظهر به امداد الهي يا مؤيّد به دعاي نبوي(صلّي الله عليه وآله وسلّم) باشد، از هر نوشتهاي برتر است و هرگز چيزي را فراموش نميكند، لذا اميرمؤمنان(عليهالسلام) ميفرمايد: «پس از دعاي پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) هرگز حديث يا مطلبي را كه از آن حضرت شنيدم، فراموش نكردم»[12]
ادب فناي مقربان ج4/180
[1] تقييد العلم، ص50.
[2] الطبقات الكبير، ج7، ص187، ش1562،
[3] سنن أبي داود، ج3، ص318، ح3648.
[4] صحيح مسلم، ج8، ص229، كتاب الزهد و الرقائق، باب التثبت في الحديث.
[5] (تقييد العلم، ص40).
[6] تدريب الراوي، ص40).
[7] الكافي، ج1، ص52، كتاب فضل العلم، باب رواية الكتب و الحديث، ح9.
[8] الكافي، ج1، ص52، كتاب فضل العلم، باب رواية الكتب و الحديث، ح9.
[9] سوره بقره، آيه282.
[10] سوره بقره، آيه282.
[11] سوره بقره، آيه282.
[12] . شواهد التنزيل، ج2، ص277، ح1015.
اللهم عجل لولیک الفرج