مباحث كلامي
آيا مي توان گفت چون قرآن را کساني غير از معصوم جمع آوري کرده احتمال تحريف در آن وجود دارد؟
جواب:
يكي از شبهات تحريف قرآن كريم، تحليلي تاريخي درباره جمع قرآن است. مدعيان تحريف ميگويند: كتابي مفيد قطع است يعني انسان به تمام كلماتش قطع دارد كه يا جمع آن به معصوم(عليهالسلام) منتهي شود يا خود كتاب با همه الفاظ آن به طور متواتر نقل شده باشد؛ اگر معصوم (عليهالسلام) گزارش دهد كه كتابي از آغاز تا پايانش صحيح است و كم و زيادي در آن راه نيافته است، ميشود خبر واحد محفوف به قرينه قطعي و چنين خبري قطعاً حجّت است.
اگر چنين گزارشي در دست نباشد، ميبايست قرآن متواتر باشد و جريان قرآن كريم، نه به طور خبر واحد محفوف به قرينه قطعي نقل شده است و نه به طور تواتر است؛ زيرا طبق شواهد فراوان تاريخي، ابوبكر به زيد بن ثابت دستور جمعآوري قرآن را داد و زيد نيز با شهادت دو عادل آيات را در قرآن ثبت كرد؛ پس قرآن ظنّيالسند است و چيزي كه ظني السند است و در عين حال پراكندگي و دستهاي دشمنان در جمع آن راه پيدا كند، يا دربارهاش به وقوع تحريف اطمينان پيدا ميكنيم يا حداقل، احتمال عقلايي ميدهيم كه تحريف در اين كتاب راه يافته باشد.
نقد
براي شبهه گفته شده پاسخهايي متعدد ارائه شده است كه برخي از آنها بدين شرح است:
1. همانگونه كه براساس تحليل تاريخي شما قرآن، نه همراه با خبر واحد محفوف به قرينه قطعي و نه متواتر است، جريان تاريخي مورد ادعاي شما درباره جمع قرآن در زمان ابوبكر و به دست زيد بن ثابت نيز چنين است؛ يعني نه خبر واحدي است كه محفوف به قرينه قطعي باشد و نه خبر متواتر است.
از سوي ديگر، اين جريانهاي تاريخي به سبب پراكندگي و تعارضِ با يكديگر، فاقد اعتبار و حجيتاند؛ زيرا در برخي از اين روايات آمده است كه ابوبكر و طبق بعضي ديگر، عمر آن را گردآورده است و گاهي نيز آمده است كه عثمان و زماني زيد بن ثابت آن را جمع كرده است و گاهي آمده است كه ابوبكر به زيد بن ثابت دستور داد تا به جمع قرآن اقدام كند. به عبارت روشنتر، زمان و مكان و كيفيت جمعآوري قرآن در اين روايات، دچار اختلاف و تعارض است. با چنين تهافت و ناهماهنگي چگونه ميتوان به اين روايات تمسك كرد؟![1]
2. استدلال به اين تحليل تاريخي، زماني كامل است كه از منع داخلي و معارضه خارجي مصون باشد. در تفكرات منطقي اگر كسي بخواهد استدلالي را ابطال كند، از اين سه راه كمك ميگيرد: منع، نقض و معارضه. اين راهها مانعةالخلوّند؛ نه مانعة الجمع؛ يعني ممكن است مخالف در يك چالش فكري، از هر سه راه اشكال كند.
راه منع، اين است كه خصم به مستدل ميگويد: صغرا يا كبراي قياس شما ممنوع است. در چنين موردي مستدل ميبايست از اعتبار و تماميت مقدماتِ قياس خود دفاع كند. راه نقض، اين است كه خصم ميگويد: اگر اين دليل حق است، ما همين دليل را در جاي ديگر اعمال ميكنيم، اما نتيجه نميدهد و تخلّف مدلول از دليل، نشان عدم دلالت آن دليل است. معارضه، اين است كه خصم كاري به مقدمات دليل مستدل يا نقض دليل او نداشته باشد؛ بلكه در عرض دليل مستدل، دليل ديگري اقامه كند و به دليلي كه در عرض اين دليل است، معارض ميگويند.
با اين توضيح، در دومين پاسخ ميگوييم. ادعاي جمع قرآن توسط يك نفر را شواهد تاريخي فراواني تكذيب ميكند؛ به گواهي تاريخ اسلام و قرآن، گروه زيادي از مردان و زنان انديشمند قرآن را جمع كردهاند؛ نظير عبدالله بن مسعود، زيد بن ثابت، ابي بن كعب، عبدالله بن عباس، عائشه... كه به اين قرآنها اصطلاحاً «مصاحف صحابه» گفته ميشده است. از سوي ديگر، بايد توجه داشت كه اگر طبق روايات تاريخي مثلاً قرآن را ده نفر يا چهار نفر يا بيشتر و كمتر جمع كردهاند، مقصود از جمع قرآن، حفظ در سينه و حافظه نيست؛ زيرا حافظان قرآن به اين معنا بسيار بيشتر از اين ارقام و صدها نفر بودهاند؛ كه تنها در جريان جنگ يمامه و بئر معونه، چهارصد تن از حافظان قرآن كشته شدند؛ پس معنا ندارد با وجود صدها حافظ و جامع قرآن به اين معنا يعني حفظ در سينه گفته شود كه شمار اندكي قرآن را جمع (حفظ)كرده بودند؛ پس مقصود جمععيني و تدويني است؛ بنابراين روايات جمع قرآن توسط ابوبكر و به دست زيد بن ثابت، با اين روايات معارض است.
3. اين جريانهاي تاريخي، مخالف خود قرآن است؛ زيرا در اين روايات آمده است: برخي از آيات روي پوست يا روي چوب يا استخوان كتف شتر و... نگاشته شده بود و در خانه فلان شخص و فلان شخص به صورت پراكنده بوده است. طبق اين روايات تاريخي، مدعيان تحريف ميگويند: طبيعت گردآوري چنين نگاشتههاي پراكنده، تحقق كاستي يا فزوني در آيات است. اين در حالي است كه قرآن مردم را به مبارزه دعوت كرد و فرمود: مثل قرآن يا مثل ده سوره يا يك سوره بياوريد و سوره به مجموعهاي ميگويند كه آغاز و انجامش مشخص باشد و با يك بسمالله شروع گردد و به بسم الله بعدي كه آغاز سوره بعدي است ختم شود و وقتي قرآن ميگويد: شما هم ده سوره مثل اين كتاب بياوريد؛ ﴿فأتوا بعشر سور مثله مفتريات﴾[2] معلوم ميشود، سورهها مشخص و جمعبندي شده و معلوم بوده است كه آغاز و انجامش كجاست؛ زيرا اگر طبق اين روايات تاريخي دو آيه منزل فلاني و سه آيه در منزل شخصي ديگر باشد، ديگر مرزي ندارد و به آن نميتوان سوره اطلاق كرد.
در آنجا نيز كه تحدي به خود قرآن شده است؛ ﴿فليأتوا بحديث مثله﴾[3] يا تحدي به يك سوره؛ ﴿فاتوا بسورة من مثله﴾[4]، همگي نشانِ مضبوط و مشخص بودن حدود و ثغور آيات و سورههاست و اين امر با پراكنده بودن آيات بر روي نوشتههاي مختلف و در خانه اشخاص سازگاري ندارد؛ چنان كه تعبير از قرآن به كتاب در آيات ﴿ألم ٭ ذلك الكتاب لاريب فيه﴾[5] و مانند آن، مناسب با جمعآوري كامل آن در زمان حضرت رسول(صلي الله عليه و آله و سلم) است؛ وگرنه عنوان كتاب بر او منطبق نميشد؛ مگر با تسامح و تساهل.
4. روايات تاريخي مورد استناد درباره جمع قرآن با روايت متواتر ثقلين كه از پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم نقل شده نيز مخالف است؛ زيرا طبق اين روايت، پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: «إني تارك فيكم الثقلين: كتاب الله وعترتي»[6]. وقتي پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم ميفرمايد: ميراث من ميان شما دو چيز است: كتاب خدا و عترت من، آيا به يك سلسله آيات كه به صورت پراكنده روي اشياء مختلف نگاشته و در خانههاي اشخاص نگهداري ميشده است، ميتوان عنوان كتاب اطلاق كرد؟! به كدام مجموعه كتاب ميگويند؟ آيا به آحاد پراكنده و از هم گسيخته يا به مجتمع منسجم و مدوّن كه صدر و ساقه آن يكجا گرد آمده باشد؟
پيداست پيامبر اكرمصلي الله عليه و آله و سلم طبق اين حديث نفرمود كه من ميان شما آيات گسيخته يا سورههاي پراكنده را بر جاي ميگذارم؛ بلكه فرمود: من براي شما كتاب گذاشتم و عنوان كتاب، اصطلاح شرعي ندارد و همان معناي متفاهم لغوي از آن اراده شده است؛ يعني مجموعهاي كه داراي آغاز و انجام است. واژه كتاب غير از واژه قرآن است؛ زيرا قرآن داراي اصطلاح شرعي است كه به همه يا به بخشي از آيات و سورههاي اين كتاب آسماني نيز عنوان قرآن اطلاق ميگردد؛ بنابراين اگر لفظ كتاب در موردي به كار رود، مقصود همه قرآن است و اگر بخشي از قرآن مقصود باشد، براساس علاقه جزء و كل، مجاز خواهد بود و به قرينه نيازمند است.
براين اساس، اگر مُؤلِّفي بگويد: فلان كتابي را كه نوشتم به فلان شخص دادم، آيا مقصود او مجموعه گردآمده است يا جزوههاي پراكنده؟ پيداست به جزوههاي پراكنده كتاب نميگويند. اگر كسي يك كتاب صد صفحهاي نوشته باشد و ده صفحه آن در خانه يك شخص و بيست صفحهاش در خانه ديگري و... باشد، معنا ندارد كه بگويد: من اين كتاب را به شما ميدهم.
پس وقتي پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم فرمود: من كتاب خدا را ميان شما به جاي ميگذارم، مقصودِ آن حضرت قرآن جمع شده و مدوّن است؛ نه پراكنده؛ بنابراين گردآوري قرآن پس از اين در دوران ابوبكر، معناي ديگري خواهد داشت كه با اصل جمع و تدوين قرآن در عصر حضرت رسولصلي الله عليه و آله و سلم منافاتي ندارد.
5. اگر اين تحليل تاريخي درست باشد و مدعيان تحريف به استناد روايات جمع قرآن بگويند كه در قرآن تحريف راه يافته است، مدعاي طرفداران تحريف را دچار اشكال ميسازد؛ زيرا طبق اين استدلال همانگونه كه احتمال تحريف به كاستي در قرآن داده ميشود، احتمال فزوني برخي از آيات نيز وجود خواهد داشت؛ زيرا از كجا جزم پيدا ميشود كه يك كلمه يا آيه بر قرآن اضافه نشده است؛ در حالي كه مدعيان تحريف، ادعاي تحريف به فزوني را ردّ كردهاند. اگر بگويند: ما يقين داريم كه چيزي بر قرآن افزوده نشده است، ميپرسيم اين يقين به عدم فزوني از كجا آمده است؟ زيرا احتمال افزايش مانند احتمال كاهش وجود دارد.
از طرفي درباره آيات قرآن ادعاي اعجاز نشده است تا آوردن مثل آنها محال عادي باشد؛ به ويژه آياتي كه داراي يك كلمه است؛ نظير: ﴿مدهامتان﴾[7] و آنچه معجزه است، سوره است. بدين جهت به سوره تحدي شده است؛ نه به آيه. اگر آيه معجزه بود، زيد بن ثابت نيازي نداشت براي اثبات قرآني بودن آيه پاياني سوره «توبه» و مانند آن، دو شاهد بخواهد و خود ميتوانست پي ببرد كه آيه مزبور جزء قرآن است. حروف مقطعه نيز فاقد معجزه است؛ بنابراين اگر قرار باشد به روايات پراكنده و ناهماهنگ جمع قرآن ترتيب اثَر دهيم، ميبايست احتمال عقلايي تحريف به فزوني را نيز بپذيريم؛ در حالي كه مدعيان تحريف ميگويند: در بُعد فزوني يقين به عدم تحريف داريم.
6. اهتمام پيامبر اكرمصلي الله عليه و آله و سلم و نيز مسلمانان به قرآن، با اين روايات جمع سازگار نيست. نداي رسمي تاريخ اين است كه هر كس از مكه به مدينه مهاجرت ميكرد، نخست پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم به يكي از صحابه دستور ميداد كه به او قرآن بياموزد و براساس تشويقهاي فراوان پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم صدها نفر به حفظ قرآن پرداختند. خود قرآن از مسلمانان خواسته است كه تا ميتوانند قرآن بخوانند؛ ﴿فاقرءُوا ما تيسّر من القران﴾[8]. با چنين اهتمامي، چگونه ميتوان پذيرفت كه زيد بن ثابت با گواهي دو شاهد در زمان ابوبكر به جمع قرآن پرداخته است؟!
7. پاسخهاي پيشين، نقض شبهه سوم مدعيان تحريف بود. براساس اين پاسخها روايات تاريخي جمع قرآن در دوران ابوبكر به دست زيد بن ثابت، مردود ميشود. حال ميگوييم: بر فرض كه اين روايات درست باشد، باز مستلزم راهيافت تحريف به كاستي در قرآن نيست؛ زيرا به جهت ادلّه فراوان كه به بخشي از آنها اشاره شد، قرآن در عصر پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم توسط كاتبان وحي نگاشته و در سينهها حفظ ميشده است؛ بنابراين قرآن در حيات پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم مكتوب بوده و به سبب برخورداري از سامان و پيكره منسجم و يگانه، به آن كتاب اطلاق ميشده است. تنها كاري كه در اين دوران انجام نگرفت و توسط ابوبكر دنبال شد، سامان دادن به اين انگاشتهها و صحافي آنها بوده است؛ تمام آيات و سورههاي قرآن به صورت صحيفهها در عصر پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم نگاهداري ميشد و در دوران ابوبكر با صحافي و كنار هم گذاشتن اين صحيفهها مجموعه آنها را به هم دوخت و دوز كرده، به صورت مصحف درآوردند.[9]
پيداست كه چنين جمعي زياني به آيات و سورههاي قرآن نميزند و مستلزم احتمال راهيابي تحريف در قرآن نخواهد بود. شايد گفته شود: آنچه در نقد شبهه سوم مدعيان تحريف گفته شده است، ناظر به جمع قرآن در زمان ابوبكر است؛ در حالي كه در روايات تاريخي از جمع قرآن در دوران عثمان نيز سخن به ميان آمده است كه اين پاسخها نميتواند ناظر به جمع در اين دوره باشد.
در پاسخ بايد گفت: به استناد شواهد فراواني جمع قرآن در زمان عثمان از نوع جمع قرآن در دوران ابوبكر يا عمر نبوده است؛ بلكه به اين معنا بود كه عثمان از پراكندگي قرائتهاي قرآن جلوگيري كرد و در حقيقت به توحيد قرائات دست زد و كار او ارتباطي به گردآوري و ساماندهي به نظام آيات نداشته است.
در نقلهاي تاريخي آمده است كه صحابي بزرگ پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم، حذيفة بن يمان با ديدن اختلاف قرائتهاي مردم كه گاه به درگيري ميان آنان ميانجاميده است، از عثمان خواست تا به نحوي از اين اختلافات جلوگيري كند و عثمان نيز با گردآوري مصاحف مختلف و سوزاندن آنها، دستور كتابت مجدد قرآن با قرائت مشخص را صادر كرد و بدين ترتيب تا حدود زيادي از اختلاف قرائات جلوگيري شد.[10]
براين اساس، قرآن پيش از عثمان نگاشته شده و ميان امّت اسلامي انتشار داشتهاست؛ بنابراين راهيابي تحريف به هنگام جمع قرآن در زمان عثمان معنا نخواهد داشت.
نشانه مدعا آن است كه وقتي از خود عثمان سؤال شد: از روي چه چيز قرآن را جمع كردي؟ پاسخ داد: از روي قرآن پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم. مقصود او مصحفي بود كه در خانه حفصه نگهداري ميشد. يا وقتي از او سؤال شد: چرا سورههاي كوچك و بزرگ براساس نظام مشخّص چينش نشدهاند؟ مثلاً پس از سوره «اعراف» و پيش از سوره «توبه»، سوره «انفال» قرار گرفته است؛ در حالي كه اين سوره جزء سورههاي طوال يا سور مئين نيست پاسخ داد: پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم قرآن را جمع كرد و مشخص نيست كه جاي اين دو سوره كجاست؛ ما ديديم كه شبيه هماند، آنها را كنار هم نوشتيم[11]. اين امر نشان ميدهد كه قرآن به صورت مصحف، پيش از او وجود داشته است؛ پس تحقق تحريف در دوره عثمان معنا نخواهد داشت.
نزاهت قرآن از تحريف/154-165
[1] . براي تفصيل بيشتر ر.ك: البيان في تفسير القرآن، ص255 ـ 247.
[2] . سوره هود، آيه 13.
[3] . سوره طور، آيه 34.
[4] . سوره بقره، آيه 23.
[5] . بصائرالدرجات، ص413؛ كافي، ج2، ص415.
[6] . سوره بقره، آيه 282.
[7] . سوره الرحمن، آيه 64.
[8] . سوره مزمل، آيه 20.
[9] . براي تفصيل بيشتر ر.ك: مناهل العرفان، ج1، ص252 ـ 237.
[10] . براي تفصيل بيشتر ر.ك: مناهل العرفان، ج 1، ص262 255؛ البيان في تفسير القرآن، ص258.
[11] . تفسير قرطبي، ج8، ص63؛ الدرالمنثور، ج3، ص208.
اللهم عجل لولیک الفرج