افطار امیرمؤمنان (علیه السلام) در شب آخر عمر خود


از آن روزی كه در خانه‌ی خدا به دنيا آمد، بيت الله مولِد او شد. بيت الله مشهد او شد. در تاريخ چنین مقامی پيدا نشده!  در خانه‌ی خدا به دنيا آمدن، در خانه‌ی خدا شربت شهادت نوشيدن! عقل مبهوت است!
آن صبحی كه به نماز آمد، آن شب مهمان دخترش بود. دختر برای پدری كه سلطنت بر ربع مسكون دارد، يعنی مشرق و مغرب تحت حكومت اوست، سفره‌ای كه تهيه كرده بود، نان جو بود و نمک و شير. سر سفره كه نشست، گفت: كِى ديده‌ای پدرت سر يک سفره دو خورشت بخورد؟
آمد نمک را بردارد كه با نان جو و شير افطار كند. فرمود: نمک را بگذار، شير را بردار. با نان جو و نمک افطار كرد. چرا؟
برای اينكه مبادا در سرزمين حجاز و يمامه  يک نفر باشد كه سفره‌اش از سفره علی كم‌رنگ‌تر است.
چنین كسی است كه وقتی شمشير به آن فرق خورد، جبرئيل بين زمين و آسمان گفت: «تهدّمت والله اركان الهدی إنفصمت والله العروة الوثقی».